به قلم سپیده قلندری
تصاویر شهدا در خیابانها، معابر، ادارات و حتی اتوبوسهای شهری قرار گرفته است؛ تصاویری که هر کدام یادآور یک زندگی، یک خانواده و مسیری است که سالها پیش طی شده، اما هنوز میتواند برای امروز جامعه حرفی برای گفتن داشته باشد.
در میان رفتوآمدهای روزانه، شاید نگاه رهگذری تنها برای چند ثانیه روی تصویر یک شهید مکث کند؛ اما همین مکث کوتاه میتواند سرآغاز شناخت باشد. شناخت جوانانی که پیش از آنکه نامشان در قابهای یادبود قرار بگیرد، زندگی معمولی خود را داشتند؛ درس میخواندند، کار میکردند، خانواده داشتند، آرزوهایی برای آینده در سر میپروراندند و در نهایت انتخابی را رقم زدند که مسیر زندگی آنان و خانوادههایشان را برای همیشه تغییر داد.
این همان نقطهای است که فضاسازی شهری میتواند از یک اقدام مناسبتی فراتر برود و به یک جریان فرهنگی تبدیل شود. تصویر، آغاز ارتباط است، اما روایت است که این ارتباط را عمیق میکند. امروز اگر قرار است نسل جدید با شهدا ارتباط برقرار کند، بیش از آنکه به تکرار چند جمله رسمی نیاز داشته باشد، به شناختن خودِ انسانهای این روایت نیاز دارد. باید بداند شهید چه کسی بوده، در چه خانوادهای رشد کرده، چه دغدغههایی داشته، چه آرزوهایی را دنبال میکرده و چگونه به انتخاب خود رسیده است.
در این میان، خانوادههای شهدا یکی از مهمترین راویان این زندگیها هستند. پشت هر تصویر شهری، خانوادهای قرار دارد که سالها خاطرات فرزند خود را حفظ کرده است. یک خاطره از مادر، روایت یک برادر یا حتی چند خط از دستنوشتههای یک شهید میتواند تصویری واقعیتر و نزدیکتر از آنچه در قاب بنر دیده میشود، به مخاطب ارائه دهد.
مدرسهها و دانشگاهها نیز میتوانند این روایت را ادامه دهند. شناخت شهدای هر محله و منطقه، گفتوگو با خانوادههای آنان، تولید پادکست، مستند، روایتهای کوتاه و آثار پژوهشی، راههایی است که میتواند نام شهدا را از یک مناسبت به یک تجربه فرهنگی تبدیل کند. رسانهها نیز سهم مهمی در این مسیر دارند.
اجلاسیه تنها یک رویداد برای پوشش خبری نیست؛ فرصتی است برای رفتن به سراغ روایتهایی که شاید کمتر شنیده شدهاند. زندگی بسیاری از شهدا هنوز برای بخش بزرگی از جامعه ناشناخته است و همین ناگفتهها میتواند زمینه تولید روایتهایی تازه و اثرگذار باشد.
از این منظر، حضور تصاویر شهدا در سطح شهر اتفاقی ارزشمند است؛ زیرا یاد شهدا را از فضاهای رسمی به میان زندگی روزمره مردم میآورد. اتوبوس شهری، خیابان، اداره و فضای عمومی هرکدام میتوانند به نقطهای برای آشنایی دوباره مردم با فرزندان این سرزمین تبدیل شوند.
با این حال، ارزش اصلی این اتفاق زمانی آشکار میشود که روایتها با پایان اجلاسیه متوقف نشوند. ماندگاری یاد شهدا در گرو آن است که این جریان فرهنگی پس از مراسم نیز ادامه پیدا کند و هر بار دریچهای تازه برای شناخت آنان به روی جامعه گشوده شود.
شاید مهمترین دستاورد یک اجلاسیه، تنها برگزاری باشکوه مراسم نباشد؛ بلکه آن باشد که جوانی که پیش از این نام یک شهید را فقط روی یک تابلو دیده، بعد از آن با بخشی از زندگی او آشنا شود؛ دانشآموزی سراغ روایت شهید محلهاش برود؛ خانوادهای خاطرهای را برای نخستینبار با دیگران به اشتراک بگذارد و رسانهای داستانی را روایت کند که سالها در میان یک خانواده محفوظ مانده است.
شهدا زمانی در حافظه عمومی ماندگار میشوند که از یک نام و تصویر فراتر بروند و به روایتهایی انسانی و قابل لمس تبدیل شوند.
هر شهید، داستان زندگی خود را دارد و هر داستان میتواند پلی میان گذشته و نسل امروز باشد. بیرجند این روزها میزبان تصاویر و نامهای شهداست؛ اما ظرفیت این حضور، بسیار فراتر از چند روز برگزاری یک اجلاسیه است.
میتوان از همین فرصت برای ساختن آرشیوی زنده از خاطرات، تصاویر، دستنوشتهها و روایتهای شهدای شهرستان بهره گرفت؛ گنجینهای که نهتنها برای امروز، بلکه برای نسلهایی که هنوز نیامدهاند نیز قابل استفاده باشد.
در نهایت، شهر زمانی به معنای واقعی میزبان شهداست که نام آنان فقط بر دیوارها و تابلوها دیده نشود، بلکه داستان زندگیشان در میان مردم روایت شود.
بیرجند امروز این فرصت را دارد که از فضای ایجادشده در آستانه اجلاسیه، مسیری برای روایت ماندگار شهدا بسازد؛ روایتی که در آن، چهرههای قابشده دوباره به انسانهایی با زندگی، خانواده، آرزو و انتخاب تبدیل شوند و نامشان در حافظه فرهنگی شهر استمرار پیدا کند.
انتهای پیام